سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
229
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
چه آنكه مستوفى و قصاص كننده نه تنها بيش از حق خود را استيفاء نكرده بلكه كمتر از آن استفاده نموده است . بلى ، در همين فرض اگر قطع نمودن دست فاسد جانى در معرض سرايت به نفس و بوده به اين معنا اگر از باب قصاص دستش را قطع كنيم بملاحظه بند نيامدن خون جانش در معرض هلاكت قرار مىگيرد البته در چنين فرضى قصاص ممنوع بوده و الزاما از وى بايد ديه گرفت . لازم بتذكّر است در جائى كه دست فاسد را در مقابل دست صحيح قطع مىكنند صاحب دست صحيح علاوه بر قصاص حق ندارد ارش تفاوت بين دست صحيح و فاسد را نيز مطالبه كند بلكه بايد بر همان قطع يد اكتفاء نمايد . قوله : او كون المقتص منه : مقصود عضو جانى است . قوله : المقتص به و منه : مقصود از [ المقتص به ] عضو مجنى عليه و از [ منه ] عضو جانى است . قوله : لانّ بذله لا يسوّغ قطع ما منع الخ : ضمير در [ بذله ] به جانى راجعست . قوله : كما لو بذل قطعها : يعنى قطع يد . قوله : لانّها دون حقّ المستوفى : ضمير در [ لانّها ] به يد شلّاء راجعست . قوله : لعدم انحسامها : كلمه [ انحسام ] يعنى قطع و بند آمدن و ضمير آن به نفس برگشته كه مقصود از آن خون مىباشد . قوله : فيثبت الدّية حينئذ : يعنى حين عدم انحسامها . متن : و تقطع اليمين باليمين ( 19 ) لا باليسرى ، و لا بالعكس كما